rainy destiny
کتشو سریع برداشت بدون اهمیت به اینکه از صبح چیزی نخورده بود به سمت اتوبوس دوید اما دو دقیقه دیر رسید پاهاشو محکم به زمین کوبید و نفسشو صدا دار رها کرد خم شد دستاشو روی زانو هاش گذاشت و گفت: باید میزاشتم نامجون هیونگ منو با ماشین برسونه واقعا احمقم
جیغ خفه ای کشید و موهاشو که روی صورتش ریخته بود رو با عصبانیت کنار زد
...........................
خم شد و نگاهشو بین کیک های مختلف داخل ویترین کافه چرخوند کیک شکلاتی, براونی, کیک توت فرنگی, کیک پرتقالی, کیک وانیلی کلی کیک گول زننده مقابل چشم های درشتش قرار داشت آهی کشید و سعی کرد با تمرکز کامل انتخاب کنه اولین باری بود که با یه دختر قرار میزاشت میخواست بی عیب و نقص باشه بعد از کلی فکر کردن با انگشتش به کیک شکلاتی ای که تکه های توت فرنگی با تزیین خامه وانیلی داشت اشاره کرد و گفت: اینو میخوام
.............................
به خودش داخل آینه نگاهی انداخت یه پیراهن زرشکی کوتاهی که انحنای بدنش رو واضح تر نشون میداد پوشیده بود گردنبند ست الماسی که میلیارد ها قیمتش بود کفشای پاشنه بلندی که به رنگ لباسش بود موهای مشکی ابریشمیش رو حالت داده بود و یه آرایش دیوونه کننده کننده کرده
بود رژ قرمز تیرشو داخل کیفش انداخت و عطر مورد علاقشو برداشت
بوی عطر تمام فضای اتاق رو پر کرده بود لبخندی زد و گفت: خب... تمومم
.............................
داخل رستوران نشسته بود برای آخرین بار که مشخص نبود چندمین بارش بود به موجودی کارتش نگاه کرد خوشحال بود چون شانس بهش رو کرده بود و امروز حقوقشو گرفته بود نفس عمیقی کشید و سعی کرد مانع پاش بشه که بی قرار روی زمین ضرب گرفته بود سرش پایین بود اما اون بوی خاص بدون دیده شدن, هویتش رو فریاد میزد
بلند و شد و دختر مقابلش خیره شد
..............................
وارد رستوران شد یکی از شیک ترین و گرون ترین رستورانای کره با ورودش همه توجه ها رو به سمت خودش جلب کرد به پسر مقابلش که محوش شده بود خیره شد موهاش مرتب حالت داده شده بود یه شومیز سفید که آستیناشو تا حد قابل توجه ای تا زده بود با یه شلوار براق مشکی پوشیده بود کفشای مشکیش از شدت تمیزی برق میزدن و ساعتش دقیق روی مچش بسته شده بود شومیزی که داخل شلوارش زدع بود و کمربند مشکیش راحت تر کمر باریک و فرم بدنشو نشون میداد نگاهشو از پسر جذاب روبروش به جعبه کیک رو میز داد و لبخندی زد و گفت: خیلی خوشتیپ شدی
...................
همون تعریف ساده کافی بود تا کنترل قلبش رو از دست بده و قرمزی خاصی روی گونه هاش پخش بشه سریع خودشو به پشت دختر رسوند و صندلی رو براش عقب کشید با جا گرفتن دختر روی صندلی صندلی رو جلو کشید و به سمت صندلی خودش برگشت
منو رو به سمت دختر گرفت و گفت: چی دوست داری؟
منو رو گرفت و برای لحظه دستاشون به هم برخورد کرد پسر خواست دستشو عقب بکشه که دختر دستشو قفل دست پسر مقابلش کرد
......................
روی نیمکت نشست و کفششو از پاش بیرون کشید به لکه قرمز روی جورابش خیره شد و آهی کشید جورابش رو آروم در اورد و به زخم خونی پشت پاش خیره شد مدتی بود کفشاش آزارش میدادن اما هیچ وقت اهمیت نداده بود کلافه موهاشو به هم ریخت و نگاهش به داروخونه اون سمت خیابون افتاد جورابش رو دوباره پوشید پشت کفششو تا زد و کفششو پوشید لنگان لنگان به سمت داروخونه رفت و گفت: آا... ببخشید یه باند استریل میخواستم
دکتر داروساز نگاهی به ظاهر بانمک دختر روبروش انداخت و لبخندی زد, و گفت: الان برات میارم نگاهشو به ظاهر خودش داخل شیشه داروخونه انداخت موهای خرماییش به هم ریخته بود و چشمای عسلیش خستگی رو داد میزدن پوست سفیدش رنگ پریده تر از حالت عادی بود با صدای دکتر نگاهشو به سمت اون داد و گفت: آااا...... یکم عجیب شدم نه؟ دکتر تکخندی به لحن پر از خجالت دختر زد و گفت: نه..... اتفاقا خیلی بانمک شدی
لبخند دندون نمایی به مهربونی دکتر زد و گفت: باشه.. ولی قانع نشدم
.............
جیغ خفه ای کشید و موهاشو که روی صورتش ریخته بود رو با عصبانیت کنار زد
...........................
خم شد و نگاهشو بین کیک های مختلف داخل ویترین کافه چرخوند کیک شکلاتی, براونی, کیک توت فرنگی, کیک پرتقالی, کیک وانیلی کلی کیک گول زننده مقابل چشم های درشتش قرار داشت آهی کشید و سعی کرد با تمرکز کامل انتخاب کنه اولین باری بود که با یه دختر قرار میزاشت میخواست بی عیب و نقص باشه بعد از کلی فکر کردن با انگشتش به کیک شکلاتی ای که تکه های توت فرنگی با تزیین خامه وانیلی داشت اشاره کرد و گفت: اینو میخوام
.............................
به خودش داخل آینه نگاهی انداخت یه پیراهن زرشکی کوتاهی که انحنای بدنش رو واضح تر نشون میداد پوشیده بود گردنبند ست الماسی که میلیارد ها قیمتش بود کفشای پاشنه بلندی که به رنگ لباسش بود موهای مشکی ابریشمیش رو حالت داده بود و یه آرایش دیوونه کننده کننده کرده
بود رژ قرمز تیرشو داخل کیفش انداخت و عطر مورد علاقشو برداشت
بوی عطر تمام فضای اتاق رو پر کرده بود لبخندی زد و گفت: خب... تمومم
.............................
داخل رستوران نشسته بود برای آخرین بار که مشخص نبود چندمین بارش بود به موجودی کارتش نگاه کرد خوشحال بود چون شانس بهش رو کرده بود و امروز حقوقشو گرفته بود نفس عمیقی کشید و سعی کرد مانع پاش بشه که بی قرار روی زمین ضرب گرفته بود سرش پایین بود اما اون بوی خاص بدون دیده شدن, هویتش رو فریاد میزد
بلند و شد و دختر مقابلش خیره شد
..............................
وارد رستوران شد یکی از شیک ترین و گرون ترین رستورانای کره با ورودش همه توجه ها رو به سمت خودش جلب کرد به پسر مقابلش که محوش شده بود خیره شد موهاش مرتب حالت داده شده بود یه شومیز سفید که آستیناشو تا حد قابل توجه ای تا زده بود با یه شلوار براق مشکی پوشیده بود کفشای مشکیش از شدت تمیزی برق میزدن و ساعتش دقیق روی مچش بسته شده بود شومیزی که داخل شلوارش زدع بود و کمربند مشکیش راحت تر کمر باریک و فرم بدنشو نشون میداد نگاهشو از پسر جذاب روبروش به جعبه کیک رو میز داد و لبخندی زد و گفت: خیلی خوشتیپ شدی
...................
همون تعریف ساده کافی بود تا کنترل قلبش رو از دست بده و قرمزی خاصی روی گونه هاش پخش بشه سریع خودشو به پشت دختر رسوند و صندلی رو براش عقب کشید با جا گرفتن دختر روی صندلی صندلی رو جلو کشید و به سمت صندلی خودش برگشت
منو رو به سمت دختر گرفت و گفت: چی دوست داری؟
منو رو گرفت و برای لحظه دستاشون به هم برخورد کرد پسر خواست دستشو عقب بکشه که دختر دستشو قفل دست پسر مقابلش کرد
......................
روی نیمکت نشست و کفششو از پاش بیرون کشید به لکه قرمز روی جورابش خیره شد و آهی کشید جورابش رو آروم در اورد و به زخم خونی پشت پاش خیره شد مدتی بود کفشاش آزارش میدادن اما هیچ وقت اهمیت نداده بود کلافه موهاشو به هم ریخت و نگاهش به داروخونه اون سمت خیابون افتاد جورابش رو دوباره پوشید پشت کفششو تا زد و کفششو پوشید لنگان لنگان به سمت داروخونه رفت و گفت: آا... ببخشید یه باند استریل میخواستم
دکتر داروساز نگاهی به ظاهر بانمک دختر روبروش انداخت و لبخندی زد, و گفت: الان برات میارم نگاهشو به ظاهر خودش داخل شیشه داروخونه انداخت موهای خرماییش به هم ریخته بود و چشمای عسلیش خستگی رو داد میزدن پوست سفیدش رنگ پریده تر از حالت عادی بود با صدای دکتر نگاهشو به سمت اون داد و گفت: آااا...... یکم عجیب شدم نه؟ دکتر تکخندی به لحن پر از خجالت دختر زد و گفت: نه..... اتفاقا خیلی بانمک شدی
لبخند دندون نمایی به مهربونی دکتر زد و گفت: باشه.. ولی قانع نشدم
.............
- ۶.۸k
- ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط